حرفهای ساده یک جنگلی
منم من
سرد من نمی گردد این پیچ دیگر هیچ نمی شوم دیگر کوک من در پایان فصل گرم هرز رفته ام باید به آغاز فصل سرد ایمان بیاورم عشقی مهال شد و عاشقی چال شد بدین سان در سکوت، آسان از انسان بودن استعفا دادم پسان به هر چه بود از جمله همه گفتم هیس من عاشق سردی و من با همه عاشق شیرینی اش بودیم حالا که سرما به خوردم داده اند می گویند: " شیرین و سرد من برای سینه ی گرفته ام مضر شده"
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت
14:30 توسط احمد آريايي| |


