حرفهای ساده یک جنگلی
منم من
مردمان ده دور! شبتان به روز ما می گرید دورتان یک رمه گرگ -حلقه شام شب سنگدلان- طعمه های دره ی گرگان پیر! شبتان به حال ما می گرید بی رمق در کف گوری خفتید -میتان گور سرد- العجب واقع در این آبادی مرگ اما صحنه ای دلسوز نیست مردگان دوزخ نشینان ابد! حالتان به حال ما می خندد "شنبه" می گفتم شروعی دیگر است شنبه ها به شنبه ام می خندند سخت در خاطر بماند جان من هفته ها از شنبه می افتند در دام بلا احمد 23خرداد
دلتان شکسته بی یارو پدر خفته به گور؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت
17:7 توسط احمد آريايي| |


